تبليغاتX
Music World

Music World

One Step Closer To Music

ریچی بلک مور

Ritchieريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) در وستون سوپرمر در انگليس بدنيا آمد و در دو سالگي به هستون در ميدل سكس مهاجرت كرد. 11 ساله بود كه اولين گيتارش را خريد. پدرش اين گيتار را به شرطي برايش خريد كه در كنار يك مربي خوب آموزش ببيند در غير اينصورت گيتار را بر سرش خواهد شكست. "بدين ترتيب به مدت يك سال به تمرين موسيقي كلاسيك پرداختم، مربي مرا در راه درستي جلو مي برد ، از تمام انگشتانم استفاده مي كردم ، ضربه هاي مضراب ها را به درستي اجرا مي كردم و آهنگ هاي بي معني مي نواختم."

در سنين جواني تحت تاثير گروه هاي اوليه راك مثل " هنك ماروين " و " جن وينست" قرار گرفت و بعد ها از نوازنده هاي محلي مثل "چت اتكينز" تاثير گرفت. در كارش پيشرفت كرده بود و در اوايل سال هاي 1960 در آثار " جو ميك" به عنوان نوازنده session player شروع به كار كرد و در گروه هاي مختلف به اجراي موسيقي پرداخت. وي عضو گروه موسيقي the outlaws  بود و از گروه هاي. زمانيكه براي " جو ميك" كار مي كرد با درك لارنس آشنا شد كه بعدها سه آلبوم او لديپ پارپل  را ارائه داد. در سال 1968 آلبوم  گروه هارد راك  را به همراه " جان لرد" ( نوازنده گيتار ) كشف كرد و از سال 1968 تا 1975 و بعد ها از سال 1984 تا1993 عضو گروه ديپ پارپل بود.

پس از ارائه سه آلبوم ، ايوانز و سيمپر از گروه خارج شدند و به جاي آنها ايان گيلان (خواننده) و راجر گلاور(باس) وارد گروه شدند. دومين اجراي استوديويي آلبوم اول –   آهنگهاي زمينه اي كه بلك مور به وسيله گيتار اجرا مي كرده، آهنگ هايي كه جان لرد به وسيله ارگ مي نواخت و طبلي كه ايان پيس با تاثير از جاز مي زد با آوازهاي ايان گيلان كه بلك مور او را به عنوان فردي معرفي مي كند كه صدايش عشق و احساس دارد، اوج مي گرفت.

هميشه گروه آهنگ ها را در كازينويي در مونتركس ضبط مي كرد، اما شب قبل از ضبط در كازينو كنسرت گروه فرانك زاپا برپا بود ( با همراهي اعضاي گروه Deep Purple در اين هنگام يكي از تماشاچيان فشفشه اي در آتش زد كه داخل ساختمان مشتعل شده و كازينو كاملا در آتش سوخت. كل اين تراژدي بصورت شعر تهيه شده و به شكل سرودي تاريخي توسط گروه Deep Purple با عنوان Smoke on the Water اجرا گرديد.

در سال 1973،اندكي پس از توليد آلبوم Who Do We Think We Are ايان گيلان و راجر گلاور گروه Deep Purple را ترك كردند. به جاي آنها ترپز به عنوان رهبر گروه ، گلن هوگز ( نوازنده باس) و خواننده ناشناس به نام ديويد كاور ديل وارد گروه شدند. آلبومي كه با اعضاي جديد ساخته شد Burn نام گرفت.

Deep Purple بايد بر روي صحنه مي رفت، بلك مور خود را در اتاق رختكن حبس كرده بود. گروههاي قبلي كارشان تمام شده بودو هنوز خورشيد غروب نكرده بود، درست لحظه اي بود كه گروه بايد براي اجرا به روي صحنه مي رفت. بلك مور احساس مي كرد كه غروب آفتاب بر نور صحنه اثر مي گذارد. پس از اينكه شبكه ABC اقدام به بازداشت وي كرد، بلك مور با اجرا موافقات نمود. در اوج اجراي برنامه بلك مور يكي از گيتارهايش را خراب كرد و چندين آمپلي فاير را از روي صحنه به پايين انداخت. با گيتارش ضربه اي به يكي از دوربينهاي ABC وارد كرد و در فيلمهاي گرفته شده مشاهده مي شود كه خدمه بلك مور در يكي از آمپلي فايرها وسايل آتش بازي قرار داده و منفجر كرده اند. گروه به سرعت بوسيله هليكوپتر صحنه را ترك كرد و از مأموران پليس و مجريان شبكه دور شد.

آلبوم بعدي Deep Purple – Stormbringer- از نظر عموم توسط بلك مور به ننگ كشيده شده بود. وي از رنگ و روح متوحشي كه توسط هوگز و كورديل به گروه تزريق شده بود بيزار بود. به همين دليل از گروه خارج شد تا گروه جديدي به نام Rain bow را راه بيندازد كه همكاري بي نظيري بود بين بلك مور و گروه ELF به سركردگي راني جيمز ديو.

پس از Deep Purple ، بلك مور دسته hard rock گروه Rain bow را تشكيل داد. نام Rain bow از نامي در هاليوود گرفته شده كه ستارگان موسيقي راك ، هواخواهان و علاقمندان به اين هنر را گرد هم آورده. در اين زمان بود كه بلك مور اوقات بيكاري اش را دور از Deep Purple با راني جيمز ديو مي گذراند كه رهبر گروه ELF بود.

گروه آلبوم جديدش به نام Ritchie Blackmore`s Rainbow را در سال 1975 ارائه داد. سبك كار بسيار متفاوت از كار گروه قبلي بلك مور بود. وي در اين آلبوم بيشتر از عشقش به موسيقي كلاسيك الهام مي گرفت تا با اشعار ديو ( Dio ) جور در بيايد.

اندكي پس از ضبط اولين آلبوم، بلك مور تمام اعضاي گروه بجز ديو ( Dio ) را اخراج كرد و براي ضبط آلبوم ٍRising Rainbow گروه جديدي تشكيل داد. در سال 1977 ريچي بلك مور كار در گروه Rainbow با اجراي راني جيمز ديو را كنار گذاشت.

در آلبوم بعدي اش – Long Live Rock `n` Roll – فقط كازي پاول ( طبل زن ) و ديو ( Dio ) را نگه داشت اما بقيه اعضاي گروه را تغيير داد. وي براي ضبط آلبوم جديد مشكل پيدا كردن نوارنده جديد باس را داشت به همين خاطر در اجراي سه تا از اهنگها: Gates of Baybylon ، Kill The King ، Sensitive to light اين كار را خود را بر عهده گرفت. پس از انتشار آلبوم، راني جيمز ديو به دليل اختلافاتي كه با بلك مور پيدا كرده بود گروه را ترك كرد

بلك مور كار با گروه Rainbow را ادامه داد و آلبوم جديدي به نام Down to Earth را به بازار ارائه دادند. آهنگهاي اين آلبوم الفت وي را با راجر گلاور ( نوازنده باس در گروه Deep Purple ) را نشان مي داد. آلبوم شامل نموداري از موفقيتهاي او پس از ترك Deep Purple بود. در سالهاي 1980 گروه بلك مور آهنگ افتتاحيه جشن Monsters of Rock را در Castle Donington انگليس اجرا كردند. پس از اين برنامه بانت و پاول گروه را ترك كردند و پاول به گروه Deep Purple در وايت اسنيك پيوست.

بلك مور در آلبوم بعدي اش به نام Difficult to Cure ، جو لين ترنر را به عنوان خواننده معرفي كرد. اولين قطعه موسيقي اين آلبوم تركيبي از سمفوني شماره 9 بتهون بود كه مورد علاقه بلك مور بود.

آلبوم بعدي بلك مور Straight Between the Eyes نام داشت كه شامل آهنگ منتخب Stone Cold بود. پس از آن آلبوم Bent Out of Shape را ارائه داد كه شامل آهنگ  Street of Dreams مي شد. پخش كليپ ويديويي اين آهنگ به دليل نمايش بحثهاي هيپنوتيزمي از طرف MTV ممنوع شد. اين گروه با كل گروه اركسترش برنامه اي در بريتانيا و ژاپن اجرا نمود.

در اواسط سال 1980 ، بلك مور و همكاران سابقش در گروه Deep Purple اختلافات گذشته را كنار گذاشته و دوباره به هم پيوستند. آلبوم آخر Rainbow – Final Viny – ملقمه اي بود از اجراي زنده و آهنگ منتخب درجه 2 گروه.

 در كنار كار در گروههاي Deep Purple و Rainbow بلك مور توانست تقريبا به تنهايي Stratocaster را اجرا كند. همچنين او اولين گيتاريستي است كه از Fender Fretboard استفاده مي كرد. در اين دستگاه فرتها ميان نقش ها برداشته شده است. به همين خاطر نوازنده بايد با ملايمت كار كند در غير اينصورت صداها تيز و زننده مي شوند در نتيجه بايد در لرزانش و خمش سيم ها كنترل بيشتري داشته باشد به اين ترتيب نواختن مشكل تر مي شود. ديگر اعضاي گروه – جان مك لافين، اينگوي مالمستين، يولي لي راث و استيو واي- از گيتارهاي گردني استفاده مي كردند.

يكي از آهنگهاي زمينه اي گيتار بلك مور از ترانه Smoke on the Water گرفته شده. اواين آهنگ را با كشيدن ناگهاني دو انگشت بر روي سيمهاي D و G در اكتاو چهارم بدون مضراب مي نوازد. در برنامه زنده تلويزيوني " آلبومهاي كلاسيك" ، وي راههاي مناسب انجام اين كار را نشان مي دهد در حاليكه ديگران به غلط استفاده از مضرابها را توصيه مي كنند. در همان برنامه بلك مور صداي پايين G را با انگشت شصت دست چپش بر روي Fretboard همانطور كه اغلب انجام مي دهد را اجرا مي كند. بلك مور در تك نوازي هايش، موسيقي جاز را با قطعات مينور موسيقي كلاسيك اروپايي تركيب مي كند. سبك كار وي با تقليد از بسياري گيتاريستهاي هوي متال مدرن " كلاسيك جديد" مي باشد و اغلب در هنگام كار مضراب را در دهانش مي گذارد تا از انگشتانش استفاده كند. او دو تك نوازي گيتار در برنامه " صد تك نوازي مشهور گيتار" در مجله دنياي گيتار دارد.

بلکمور در سال ۱۹۹۷ به‌اتفاق کندیس نایت(که بعدا با او ازدواج کرد) گروه بلکمورز نایت را تاسیس کردند. او در این گروه جدید آثاری بسیار متفاوت‌تر از آنچه در Rainbow و Deep Purple خلق کرده بود ارائه داد.

black

گزيده اي از زندگي شخصي وي:
جارگن آر. بلك مور - پسر بلك مور = متولد سال 1964 از ازدواج اولش با زني آلماني به نام مارگريت مي باشد. آنها در سال 1969 از يكديگر جدا شدند. ريچي بلك مور در سپتامبر 1969 با زن آلماني ديگري به نام باربل هاردي ازدواج كرد. ازدواج سوم وي در مي 1981 با ايمي روتمن بوقوع پيوست و در سال 1984 از يكديگر جدا شدند. از سال 1991 بلك مور با هم گروهش كانويس نايت زندگي مي كند. اين زوج اخيرا در نيويورك آمريكا اقامت گزيده اند.

منبع: ویکیپدیا

+ نوشته شده در  Mon 7 Dec 2009ساعت 1:41 AM  توسط Nima Khosravi  | 

بلک سبت


«تونی آیومی» سکان دار گروه «بلک سبت» در سال 1948 در انگلستان متولد شد. از سنین نوجوانی در کنار تحصیل در مدرسه، به نوازندگی گیتار پرداخت. «راکینگ شورولت» اولین گروهی بود که «آیومی» بطور حرفه ای در آن گیتار می نواخت. او گیتاریستی راست دست بود ولی یکبار حین کار در یک کارخانه، دست راستش زیر دستگاه پرس رفت و با وجود این «آیومی» آنقدر انرژی و اراده داشت که با تمرین فراوان، دست چپش را به مهارتی حتی بیش از دست راستش برساند، طوری که حتی امروز هم در عرصه نوازندگی گیتار الکتریک، یک ابر گیتاریست به شمار می رود.

چندی بعد «آیومی» به اتفاق دوست هم سنش «بیل وارد» که یک راننده تراکتور بود گروهی به نام «رست» تشکیل دادند که از ناحیه خواننده و نوازنده ی گیتار باس می لنگید. از سوی دیگر جوان  خواننده و ترانه سرایی به نام «آزی آزبرن» (متولد 1948 و دوست دوران تحصیلی «آیومی») که از سن 14 سالگی کار حرفه ای اش را آغاز نموده بود با جوان دیگری به نام «گیزر باتلر» (متولد 1949) گروهی به نام «ریر برید» ساخته بودند. در سال 1966، بهم پیوستن این 4 نفر در پی ملاقاتی در یک فروشگاه صفحات موسیقی باعث بسته شدن نطفه ی اولیه ی گروه «بلک سبت» شد؛ گروهی که تا سال 1967، «پولکا تالک بلوز بند» و از سال 1967 تا 1969، «ارت» نامیده می شد. در سال 1970، «گیزر باتلر» نام «بلک سبت» را که نام فیلم ترسناکی با بازی «بوریس کارلوف» (ساخته شده به سال 1963 و به کارگردانی ماریو باوا) بود، به بقیه اعضای گروه پیشنهاد داد و با توجه به اینکه یکی از دلمشغولی های مشترک هر چهار نفر تماشای فیلم های برتر و کلاسیک سینمای وحشت بود و در عین حال چنین گزینشی نماد ضدیت آنها با یهود و صهیونیزم به شمار می رفت، این نام برای گروه تایید شد. در گروه «بلک سبت»، «آیومی» نوازنده گیتار الکتریک و آکوستیک بود. «گیزر باتلر» گیتار باس می نواخت و در عین حال در ارائه ملودی های حیرت آور و ایده های نو در محتوای ترانه ها دست پری داشت (او حتی امروز هم جزو سه نوازنده برتر گیتار باس در دنیاست). «بیل وارد» طبال گروه بود، او هم یک غول در عرصه ی نوازندگی طبل و سنج به شمار می رود. کافی است اشاره کنیم به نوازندگی او در کنسرت «بلک سبت» در سال 1998 که وی در سن 50 سالگی دو ساعت برای یک موسیقی هوی متال کوبید، و سر انجام، «آزی آزبرن» که نبوغش او را به عنوان مغز متفکر گروه و شکل دهنده ی ترانه ها تثبیت کرد، ضمن اینکه صدایش به عنوان خواننده گروه، آوای چیزی بود که خیلی ها روح «بلک سبت» می خواندندش.

اولین آلبوم «بلک سبت» در سال 1970 عرضه شد و مردم را حیرت زده کرد. اعضای گروه با القای یک اتمسفر گوتیک در بطن یک موسیقی هارد راک تشدید شده، نوعی موسیقی اکسپرسیونیستی را بنا کردند که «هوی متال» نام گرفت.

در بطن کنترپوان دیوانه کننده ی قطعات این آلبوم، تاثیرپذیری آگاهانه «بلک سبت» از دو نفر به چشم می خورد: ادوارد گریگ و یوهان سباستین باخ؛ جوشش و تحرک زیبا اما شرورانه ی برخی از ملودی های باخ در کنار هراس عظیم و توام با شوق و هیجان گریک. در عین حال این اولین بار بود که یک گروه موسیقی برای مخاطب «وحشت» به ارمغان می آورد. آلبوم اول «بلک سبت» در عین بدعت، پخته و بسیار تاثیر گذار بود و استانداردهای تازهای را در عرصه موسیقی دنیا عرضه کرد.

در همان سال، دومین آلبوم «بلک سبت» با نام «روان پریش» منتشر شد که با شکستن رکورد فروش صفحه موسیقی در انگلستان و احراز رتبه دوم فروش در آلمان و رتبه دوازدهم در آمریکا، نام «بلک سبت» را تثبیت کرد.

«بلک سبت» تا سال 1978، شش آلبوم دیگر عرضه کرد که همه از فروش بالایی در آمریکا و به ویژه در اروپا برخوردار شدند. آلبوم های «شنبه سیاه»، «روان پریش»، «خداوندگار حقیقت»، «آلبوم چهارم»، «شنبه،شنبه ی خونین» هر کدام تنها در آمریکا، بیش از یک میلیون نسخه فروش داشتند. در سال 1974، کنسرت گروه در کالیفرنیا جمعیتی بالغ بر سیصد هزار نفر را دور خود جمع کرد.

در سال 1979، «آزی آزبرن» از گروه جدا شد. برای این جدایی دلیل قاطع و روشنی وجود ندارد، زیرا که هیچگاه شکل علنی و رسمی نداشت. «آزی» پدرش را از دست داده بود و در زندگی شخصی اش با مشکلاتی مواجه بود، او به عنوان طراح اصلی ترانه ها،‌نیاز به استراحت و توقف کاری و نیز فرصتی برای فراهم کردن مطالبی تازه برای محتوای ترانه ها داشت، «آزی» نمی خواست «بلک سبت» خود را تکرار کند، در حالیکه «تونی آیومی» که خود را در اوج دوران نوازندگی اش می دید، علاقه ای به ایستادن «بلک سبت» نداشت. اما به نظر می رسد مساله ی دیگری هم در میان بود؛ در طی این سال ها هر کدام از اعضای گروه، رشد حیرت آوری کرده و هر کدام به غولی در عرصه موسیقی تبدیل شده بودند که خوداگاه یا ناخوداگاه تمایل داشتند حرف خود را پیش ببرند. بهرحال «تونی» در زمانی که «آزی» به علت مشکلات شخصی اش از گروه دور بود، با «رونی جیمز دیو» ابر خواننده ای که در آن زمان در گروه «رین بو» بود تماس گرفته و از وی برای ساخت آلبوم تازه ی «بلک سبت» دعوت کرده بود. آگاهی «آزی» از این امر اندک امید بازگشت وی به گروه را از بین برد و حتی صحبت های «گیزر» و «بیل وارد» نیز با وی کارساز نشد و «بلک سبت» با عضو جدیدش به کار ادامه داد.

با آمدن «دیو» به گروه، «بلک سبت» رنگ و بوی تازه ای گرفت. «دیو» یک خواننده صرف نبود، او هیولایی بود پر از انرژی با توانایی هایی استثنایی در عرصه آهنگسازی و ترانه سرایی. در حالیکه قبل از این تمام اعضای گروه در تنظیم متن ترانه ها شرکت داشتند، با ورود «دیو» به گروه، متن تمام ترانه ها فقط به وسیله ی شخص او نگارش شد. آلبوم باروک «بهشت و دوزخ» حاصل اولین همکاری «دیو» با «بلک سبت» بود که بسیاری از جمله خود «آیومی» آنرا شاهکار «بلک سبت» می دانند. این آلبوم تنها در آمریکا بیش از یک میلیون نسخه فروش داشت. دینامیسم انفجاری موسیقی و ادبیات خشن ترانه ها که حاصل فرمانروایی «دیو» در گروه بود، این آلبوم را به مشت پولادین و کوبنده «بلک سبت» تبدیل کرده است. از سوی دیگر سرعت و جوشش مخوفی که «دیو» با خود به گروه آورده بود (و در آلبوم بعدی نیز دنبال شد) به «آیومی» امکان می داد تا با گیتار برقی اش فضاهای تازه ای را تجربه و فتح کند، در عین حال «دیو» نه تنها از فضا و روح منحنصر بفرد موجود در «بلک سبت» دور نبود بلکه گویی دیرزمانی عضو نامرئی گروه بوده و امروز، تاریکی و هراس آنرا با قدرت تمام منتقل می سازد.

«آیومی» آنقدر به «دیو» اعتقاد پیدا کرده بود که در سال 1982 منتخبی از بهترین آثار «بلک سبت» در دهه هفتاد را طی کنسرتی اجرا نمود. اما در همین سال «رونی جیمز دیو» که تصمیم به راه اندازی گروه خودش تحت عنوان «دیو» داشت از «بلک سبت» جدا شد.

«آیومی» در حالیکه «بیل وارد» نیز مدتی پیش گروه را ترک کرده بود، «یان گیلان» ابر خواننده ی گروه از هم پاشیده ی «دیپ پرپل» را به «بلک سبت» دعوت کرد. آلبوم شیطانی و ترش متال «تولد دوباره» که یکی از شاهکارهای «بلک سبت» و اثری جسورانه و بدیع در عرصه موسیقی محسوب می شود، حاصل این همکاری بود.این آلبوم در سال 1983 موفق شد چهارمین آلبوم پرفروش در انگلستان شود.

در سال 1984 اعضای اصلی گروه «دیپ پرپل» تصمیم به اتحادی دوباره گرفتند و بنابراین «یان گیلان» به خانه اولش بازگشت.

در سال 1985، اعضای اصلی گروه «بلک سبت» در کنار هم در یک کنسرت موسیقی که عوایدش برای امور خیریه مصرف می شد، شرکت کردند و در کنار هم به نواختن آثار قدیمیشان پرداختند ولی در آنزمان هر کدام در پروژه های شخصی خود غرق بودند و با کمپانی های انتشار آپارشان قرارداد داشتند، بنابراین حرفی از بهم پیوستن دوباره به میان نیامد. در سال 1986 «گیزر» نیز «یلک سبت» را ترک کرد.

«تونی آیومی» به عنوان ناخدای گروه کار را با خواننده های دیگر ادامه داد که از میان آنها سهم خواننده ای به نام «تونی مارتین» که صدای «دیو» را تداعی می کرد، بیش از بقیه بود. در سال 1992 «تونی آیومی» با همکاری «گیزر باتلر» و «رونی جیمز دیو» آلبوم «پادانسان ساز» را که سنگین ترین آلبوم «بلک سبت» و مدرن ترین اثر هوی متال محسوب می گردد، عرضه کردند و سرانجام در سال 1998 «آزی آزبرن»، «بیل وارد» و «گیزر باتلر» که از فعالیت شخصی‌شان خسته شده بودند و در حالیکه تمام اعضای گروه سن غرور و خودپرستی را پشت سر گذاشته بودند، بار دیگر با «آیومی» متحد شدند.

+ نوشته شده در  Wed 30 Sep 2009ساعت 10:37 PM  توسط Nima Khosravi  | 

Your Symphony

سلام به همگی

امروز می خواهم یک آهنگ فوق العاده زیبا را بهتون معرفی کنم .

این آهنگ یکی از زیباترین کارهای گروه (دارک مور Dark Moor) به حساب می آید و همینطور متفاوت ترین کار گروه.

با اینکه گروه در سبک (سیمفونیک دث متال Symphonic Death metal) فعالیت میکند ، این آهنگ به سبک و درونمایه پاپ ساخته شده .

همانطور که می دانید درون مایه اشعار گروه هایی که در سبک متال فعالیت می کنند بیشتر مضامین اجتماعی - سیاسی است و مسائلی چون فقر فرهنگی و فساد اخلاقی نیز از موضوعات قابل توجه در این اشعار است چیزی که در اشعار سبک پاپ؛ به گذران زندگی روزمره ، عشق و سکس محدود می شود.

گهگاهی مشاهده می کنیم که گروه هایی بزرگ ، در اقدامی سنت شکننانه  دست به خلق آثاری متفاوت از مکاتب تعصبی خود می کنند . آهنگ Nothing Else Matters از گروه بزرگ Metallica نمونه ای بی نظیر از این مدعاست.

شاید شنوندگان موسیقی های متال و مخصوصا سبک Gothic Metal از شنیدن (تن Tone) پایین و فوق العاده نرم صدای خواننده ی زن کمی متعجب شوند زیرا همیشه عادت کرده ایم صدای خواننده ی زن در Gothic Metal  را بلند و رسا و در اوج بشنویم، آن هم اپرا گونه ...

آهنگ Your Symphony آهنگیست عاشقانه به سبک پاپ از گروهی متال. در این آهنگ تنها از خواننده زن استفاده شده و شاید این بهترین تصمیم ممکن گروه بوده . صدای خواننده آنچنان زیبا و حزن آلود است که گویی با قلبی آکنده از درد در گوشه ای تاریک کز کرده و تو را به سوی خود می کشد و این خود جلوه ای دیگر از آهنگ های عاشقانه را نشان می دهد .

ناگفته نماند که اسم این وبلاگ نیز برگرفته از همین آهنگ است و این خود می تواند بیانگر درجه تاثیر گذاری این آهنگ بر این حقیر باشد.

دانلود آهنگ به همراه ترجمه فارسی متن آن در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 1 Sep 2009ساعت 5:16 PM  توسط Nima Khosravi  | 

پینک فلوید

شناختی از گروه پینک فلوید

 

« پینک فلوید » نامی است که به افتخار دو نوازنده قدیمی بلوز (پینک اندرسن و فلوید کانسیل) انتخاب شده است.

گروه پینک فلوید مدت ها در کلوب های زیر زمینی لندن برنامه اجرا می کرد و چندان شهرتی نداشت . در سال 1967 اولین آهنگ گروه «پینک فلوید» ضبط و منتشر شد و از همان زمان، نظر علاقه مندان موسیقی پاپ را به خود جلب کرد.

گروه «پینک فلوید» با گروه های معروف جهانی مانند «بیتل ها» و «رولینگ استونز» تفاوت هایی چشمگیر دارد :

نخست، درونمایه (تم) شعرهای این گروه است . می دانیم که درونمایه ی شعر پاپ معمولا عشق است و سکس ، ولی اساسا شعر در کار گروه هایی مانند رولینگ استونز  چندان نقشی ندارد. آن ها کلمات را همچون اصواتی هیجانی به کار می گیرند.


شعر ترانه های گروه پینک فلوید در اولین نظر عجیب نما، نا متعارف و مغلق (Sophisticated) است چرا که نخستین شعر های  سید بارت – شاعر گروه پینک فلوید – بیشتر حالت وهم آلود و خیال پردازنده دارد و قصد او ایجاد حالات بیانی شدید (expressive) بوده است، او با بهره گیری از دنیای کودکانه «آلیس در سرزمین عجایب»، (اثر لوئیس کارول) تصویرهایی وهمناک و هراس انگیز و در عین حال کودکانه خلق کرده است.

همانطور که در ترانه های پینک فلوید شعر عاملی مهم و تعیین کننده است، «سید بارت» نیز مدت ها در گروه، نقش تعیین کننده داشته است.

شهرت بعدی گروه پینک فلوید، در اجراهای زنده ی آهنگ های گروه است.

این گروه، مدت ها همزمان با جرا و ضبط یک اثر تازه ، آن را بطور رایگان برای جوانان در هاید پارک اجرا می کرد. پینک فلوید در اجرای زنده، متوجه بهره وری از امکانات فنی صوتی شد.

موفقیت واقعی گروه پینک فلوید از زمانی آغاز شد که آن ها درونمایه های شعری مشخص اجتماعی – سیاسی را برگزیدند و مسائل زمانه را در شعر و ترانه هایشان  مطرح کردند : تنهایی، ترس، از خود بیگانگی ، فقر، زندگی جامعه ی صنعتی و بخصوص ضایعات جنگ درونمایه های اعتراض آمیزی است که به ویژه در مجموعه های «دیوار» ، «جانوران» و «ضربت نهایی» نمودی چشمگیر دارد.

پینک فلوید می کوشید تا موسیقی پاپ را به عرصه ی تاریخ و سیاست بکشاند. اجراهای زنده در بناهای تاریخی و همچنین در عرصه های سیاسی (مانند دیوار برلین) کاری بود که نام گروه پینک فلوید را با ترانه اعتراض همذات کرد. ترانه های اعتراض در غرب سنتی دارد که با جنگ ویتنام شکل نهایی خود را می گیرد. شعر های عمیق و اثر گذار باب دیلن و ترانه های اعتراض جون بائز به موسیقی پاپ رنگ اجتماعی زد.

گروه «پینک فلوید» با بهره برداری از دستاوردهای تکنولوژی نور و صدا، دست به نمایش هایی غول آسا زد و اعتراض به جامعه ی صنعتی و سرمایه داری را با بیانی دراماتیک درآمیخت. برای اجرای هر نمایش زنده، ده ها کامیون وسایل فنی گروه پینک فلوید را حمل می کرد و تکنسین های نور و صدا، صحنه را برای اجرای زنده آماده می ساختند.

گروه پینک فلوید با تجسم ایماژهای شعری بر صحنه عظیم نمایش که بالای سر گروه  می درخشید، تماشاگران را مسحور می ساخت . آن ها ترکیبی جفت و جور و هماهنگ از تکنولوژی صوتی، نورپردازی لیزری و هنر انیمیشن با کلام و آهنگ خلق کردند .

پینک فلوید همچنان که طرفداران بسیار دارد، مخالفینی نیز داد، با اینهمه در این شک نیست که نام پینک فلوید در تاریخ موسیقی پاپ به یادگار خواهد ماند.

دانلود ترانه زیبای Pink Floyd - High Hopes

دانلود ویدئو کلیپ زیبای High Hopes با زیر نویس فارسی

برای دیدن متن ترانه های زیبای پینک فلوید به همراه ترجمه فارسی آن ها به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 27 Aug 2009ساعت 2:19 AM  توسط Nima Khosravi  | 

جیم موریسون

در خصوص زندگی جيم موريسون، رهبر و همه‌كاره‌ی گروه دورز، داستانی جالب و مهم گفته می‌شود كه به زعم خود موريسون در شكل‌گيری شخصيت او بسيار تأثيرگذار بوده است: هنگامی كه جيم كودكی چهارساله بوده است به همراه پدر و مادرش به نيومكزيكو سفر می‌كند. در جاده، موريسون با تعدادی سرخپوست مواجه می‌شود كه بر روی جاده دراز كشيده‌اند و در حال مرگ هستند. اين صحنه بر روی موريسون 4 ساله تأثير بسياری می‌گذارد. او بعدها به دوستانش گفت كه همانطور كه ماشين از جلوی سرخپوست‌ها عبور مي‌كرده است، روح يكی از آنها در جسم او حلول كرده است. اين داستان عموماً برای توصيف شخصيت نامتعارف و پررمز و راز موريسون كه يكی از ماندگارترين چهره‌های تاريخ موسيقی راك است بازگويی می‌شود. (اوليور استون نيز در فيلم دورز از اين واقعه استفاده‌ی دراماتيكی می‌كند.) ری مانزارك، نوازنده ی كيبورد گروه، از قول موريسون می‌گويد كه آن سرخپوست يك عارف بوده، عارفی الكتريكی.

موريسون، پسر آدميرال نيروی دريايی و ری مانزارك يكديگر را در نيمه‌های دهه‌ی 1960 در دانشگاه USLA ملاقات كردند. در آنجا هردوی آنها در رشته ی فيلمسازی تحصيل می‌كردند. آنها تصميم گرفتند يك گروه موسيقی تشكيل دهند كه كمتر تحت تأثير زمان خودش باشد. مانزارك به سبك بلوز و جاز علاقه‌ی فراوانی داشت. دو عضو ديگر گروه، رابی كريگو، گيتاريست و جان دنزمور، درام‌زن بودند. خواننده و شاعر گروه، موريسون بود كه تحت تأثير نيچه، ويليام بليك و رمبو شعر می‌گفت. اشعار او عمدتاً درباره‌ی وجود و ازخودبيگانگی بود.

اما حال و هوای موسيقی نامتعارف گروه دورز، تيره و تا حدی اروتيك بود. اولين آلبوم گروه با عنوان Break On Through To The Other Side به نوعی بيانيه ی فلسفی ـ سياسی موريسون بود. ترانه‌های دورز برخلاف دو گروه مطرح آن دوران، بيتلز و رولينگ استونز، آتش در وجود شنوندگانش برمی‌انگيخت. ترانه‌های آلبوم اول گروه مملو از مضامين ضدپدرسالاری بود. به خصوص ترانه ی مشهور و پر سروصدای اين آلبوم با عنوان Father I Want To Kill You, Mother I Want To…. اين ترانه‌ها برای آن زمان بسيار پيشرو بود و به همين دليل مثل بمب در آمريكا صدا كرد. مضامين معترضانه‌ی گروه باعث شد تا از اجرای كنسرت آنها در لس‌آنجلس جلوگيری شود. همين امر باعث شهرت و محبوبيت بيشتر گروه شد.

دورز با اشعار و ذهنيت نبوغ‌آميز موريسون، بسياری از تابوهای جامعه‌ی آمريكا را زير سؤال می‌برد. به همين دليل نهادهای سنتی تمام تلاش خودشان را به خرج می‌دادند تا از برنامه‌های آنها جلوگيری كنند.

اشعار موريسون، حاوی ترس و اضطراب انسان معاصر از جنگ، سياست، ترور و ... بود. ترانه‌های جادويی و قاعده‌شكن گروه در آن سالها Light My Fire و People Are Strange بودند كه همگی جزو پرفروشترين ترانه‌های سال آمريكا بودند. مورسيون روزبه‌روز محبوب‌تر می‌شد و درعين‌حال روربه‌روز هم پيچيده‌تر و نامتعارف‌تر می‌شد. شخصيت حساس موريسون توان تحمل دردها و رنج‌های فلسفی او را نداشت و موريسون هم‌زمان به الكل و مواد مخدر معتاد شد و به نوعی، خودكشی تدريجی را برگزيد.كنسرت‌ها و برنامه‌های آنها روزبه‌روز عجيب‌تر و نامتعارف‌تر می‌شد. به‌گونه‌ای كه در يكی از كنسرت‌ها موريسون آنچنان به سياست آمريكا و دولتمردان آن حمله كرد، كه پليس مداخله كرد و كنسرت تعطيل شد.

در سال 1969، موريسون عنصری نامطلوب تشخيص داده شد. به همين دليل او تحت فشارهای آشكار و نهان مجبور به ترك آمريكا شد و به پاريس رفت و در سال 1971 بر اثر سكته‌ی قلبي جان سپرد.

گروه دورز تا سال 1973 به كار خود ادامه داد و دو آلبوم بدون حضور موريسون روانه‌ی بازار كرد، اما در اين سال متلاشی شد. در سال 1991 اوليور استون فيلمساز آمريكايی كه به فضای سياسی ـ فرهنگی دهه 1960 علاقه‌ی فراوانی داشت، فيلمی با عنوان دورز درباره ی شخصيت افسانه‌ای جيم موريسون ساخت. در اين فيلم ول كيلمر در نقش موريسون ظاهر شد. ری مانزارك دوست و همكار موريسون مي‌گويد: در هر دوره شاهد جوانان تازه‌ای هستم كه ژرفای موسيقی دورز را درك می كنند.

موريسون در قبرستان مشهور پرلاشز پاريس دفن شده است.

او به همراه جنیس جاپلین و جیمی هندریکس به دلیل حرف جی(J) ابتدای نام کوچک و مرگ نسبتا مشابه‌شان(مرتبط با مواد مخدر/روانگردان)، هر سه حدود ۲۷ سالگی و در بازه‌ای تنها چند ماهه مابین سپتامبر ۱۹۷۰ تا جولای ۱۹۷۱، سه‌گانهٔ تراژیک و افسانه‌ای «تری جِیز»(Three j's) موسیقی راک دهه ۱۹۶۰ را تشکیل داده‌اند. به علاوه این سه به همراه برایان جونز و کرت کوبین «کلوب 27» را تشکیل می‌دهند.


دانلود آهنگ The Doors - People Are Strange
دانلود آهنگ The Doors - Break On Through
دانلود آهنگ Jim Morrison - Ghost Song
+ نوشته شده در  Sun 16 Aug 2009ساعت 2:50 AM  توسط Nima Khosravi  | 

کرت کوبین

کرت دونالد کوبین  رهبر گروه نیروانا Nirvana در بیستم فوریه 1967 در دهکده ای کوچک به نام هوکوایم Hoquaim واقع در 140 کیلومتری جنوب غربی در خانواده ای از طبقه متوسط به دنیا آمد . مادرش وندی اوکانر Wendy O''connor خدمتکار رستوران و پدرش Donald Cobain مکانیک بود . وی اولین فرزند خانواده و دارای یک خواهر کوچکتر به نام کیم بود . کرت در دوران کودکی شخصیتی منزوی و ناهنجار داشت . هنگامی که در سن 7 سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند وضعیت روحی بدتری پیدا کرد همانطور که در ترانه سیلور Silver خود می گوید از آن به بعد بود که احساس کرد دیگر مورد حمایت و عشق والدین قرار نمی گیرید . در این دوره بود که شخصیت ضد اجتماعی کرت شکل گرفت و بازتاب این رویداد رادر شعر و موسیقی نیروانا مشاهده می کنیم .


کرت بعد از جدایی پدر و مادرش شبهای زیادی را در زیر یکی از پلهای شهر ابردین Aberdeen سپری می کرد و پس از تحمل 2 سال سختی ناگزیر به خانه پدرش بازگشت .

کرت محیط مدرسه را دوست نداشت و برای فرار از آن به تنهایی و خفا پناه می برد . کرت بدلیل زیبایی ظاهری همواره مورد توجه دختران همکلاسی قرار داشت و همین امر سبب حسادت پسران مدرسه شده بود و این مساله او را آزار می داد . از همین دوره بود که کرت استفاده از مرفین را برای تمدد اعصاب شروع کرد

وی از 9 سالگی با گروههایی مثل بیتلز Beatles و مانکیز Monkees آشنا شد در سال 1979 پدرش در یک کلاب موسیقی شروع به کار کرد و از آن به بعد بود که کرت به گروههایی همچون لدزپلین Led Zepplin بلک سابت Black Sabbath گروه کیس Kiss و گروههای راک بریتانیایی از جمله سکس پیستولز Sex Pistols و کلش The Clash علاقمند شد .

در دوم فوریه 1981 در چهارده سالگی اولین گیتارش را خرید و از همان زمان تلاش خود را برای تشکیل یک گروه زیر زمینی در سیاتل آغاز کرد . وی اولین اجرای گیتار خود در جشن Holloween که در خوابگاه دانشگاه ایالتی اورگین Evergreen برگزار به نمایش گذاشت و مدتی بعد به عنوان نوازنده مهمان در گروه ملوینس Melvins پذیرفته شد .


سرانجام در سال 1986 تلاش های کرت به نتیجه رسید و گروه نیروانا متشکل از کریس نواسلیک Krist Novaslic نوازنده باس دیو گرول Dave Grohl نوازنده درام و خود کرت به عنوان لیدر شکل گرفت . آنها در ابتدا از اسامی پنکاپرو Pen Capcrew ، اسکیدرو  Skid Row ، تد اد فرد Ted Ed Fred ، ویندوویپن Windowapne اسکیدرو Skid Row استفاده می کردند ولی در آخر نام نیروانا که در فلسفه بودا به معنی روشنایی در اوج می باشد را برگزیدند.

نیروانا تا دو سال به اجراهای زنده و تنظیم آهنگهای مختلف پرداخت و در سال 1989 اولین آلبوم خود با نام بلیچ Bleach (به نام سفید کننده) را در استدیو ساب پاپ ضبط کردند که هزینه ضبط این آلبوم فقط 500 دلار بود . در همان سال گروه به برگزاری تورهای بسیاری در سراسر آمریکا پرداخت و اولین کنسرت اروپایی خود را در نیوکاسل انگلیس برگزار کرد.

در سال 1991 نیروانا قرارداد جدیدی با کمپانی جفن رکوردز منعقد کرد و تلاشها برای بیرون دادن آلبوم بعدی خود را آغاز نمود تا سرانجام در 24 سپتامبر همان سال مشهورترین و پرسروصدا ترین آلبوم خود را نور مایند Never Mind (بی خیالش) را منتشر کرد . این آلبوم در آن زمان در رتبه 144 فهرست Hit جای گرفت ولی بعد از مصاحبه ای که برنامه MTV Headbanger Ball با آنها انجام داد و نمایش اجرای زنده ای که از شبکه NBC پخش شد این آلبوم و همچنین آهنگ Smell Like Teen Spirit در صدر جدول پرفروشترین ها قرار گرفت و به تعداد 10 میلیون نسخه عرضه شد که 550 میلیون دلار درامد داشت که مبلغ بسیار اندکی به گروه رسید . اکثر مردم از معنی دقیق اشعار سر در نمی آوردند ولی خلاقیت خارق العاده کرت در اجرای وسوسه انگیز و جذاب شنونده را به وجد می آورد .

کرت از شهرت بیزار بود و از اینکه نیروانا به یک گروه راک پرطرفدار و درامدزا تبدیل شود نگران بود به همین دلیل در اکثر کنسرتها طرفداران خود را از خریدن آلبوم ها و شرکت در کنسرت ها منع می کرد . از این رو گروه به اجرای زنده در باشگاهها ی کوچک اکتفا کرد اما از آنجا که اعضای گروه به شکستن سازهای خود و به هم ریختن سن عادی داشت سرانجام مجبور به اجرا در سالنهای بزرگ شد . در همین دوران کرت برای رفع مشکل درد معده خود و خستگی مفرط ناشی از ورهای زیاد و اراهای پشت سر هم به مصرف مواد مخدر رو آورد .


وی در 24 فوریه 1992 در واکی کی Wakiki واقع در هاوایی با کرتنی لاو Courtney Love (رهبر گروه هول در ان زمان و بازیگر فیلم جدید مردم علیه لری فلینت The People vs Larry Flint ) ازدواج کرد و در 18 آگوست همان سال آنها صاحب دختری به نام فرانسیس بین Frances Bean شدند . در اواسط سال 1992 سومین آلبوم نیروانا با نام اینسکتی ساید Incesticcide منتشر شد و چهارمین آلبوم این گروه به نلم این آترو In Utero در یال 1993 تنها در مدت دو هفته در استدیو ضبط شد که به خاطر آهنگ من از خودم متنفرم و می خواهم بمیرم به مدت 6 ماه به بازار عرضه نشد و پس از حذف این ترانه با رضایت کرت آلبوم منتشر شد و در مدت کوتاهی در صدر پرفروشترین ها قرار گرفت . این آلبوم از سوی رسانه ها به عنوان روشنفکرانه ترین و پرشورترین آلبوم نیروانا شناخته شد خصوصا ترانه های Like All Apologies و Heart Shaped Box که نگاه عمیقی به ازدواج متزلزل کرت می انداخت از بهترین های این آلبوم بودند .

وی در سال 1993 به علت مصرف بیش از حد مواد مخدر داوطلبانه برای درمان به بیمارستان مراجعه کرد اما پس از مدتی به خاطر عدم توجه کافی مسئولین بیمارستان به وی قبل از پایان دوره درمان بیمارستان را ترک کرد.

در نوامبر 1993 یک اجرای Unplugged در استدیو MTV از نیروانا پخش شد که آخرین کار گروه بود.

کرت چندی بعد در مارس 1994 دست به خودکشی ناموفقی زد که به همین خاطر به مدت 20 ساعت در حالت اغما فرو رفت . او پس از به هوش آمدن از بیمارستان فرار کرد و12 روز بعد با زندانی کردن خود در یک اتاق همسرش را تهدید به خاتمه دادن به زندگی خود نمود ولی پلیس با کمک کرتنی لاو وی را دستگیر کرد .

پس از این ماجرا پلیس وی را به یک کلینیک روان درمانی در کالیفرنیا فرستاد ولی وی در اوایل آوریل 1994 تنها پس از گذشت دو روز مراقبت از کلینیک فرار کرد و از کالیفرنیا خارج شد .

سرانجام جسد کرت در 8 آوریل 1994 با صورتی متلاشی شده و اسلحه Shot gun که در دستش قرار داشت و به سمت چانه وی نشانه رفته بود توسط یک کارگر برقکار در اتاقک بالای گاراژ خانه اش کشف شد . در کنار جسد او وصیت نامه اش که با جوهر قرمز نوشته شده بود قرار داشت . مخاطبان آخرین نوشنه کرت لاو همسرش و فرانسیس دختر 19 ماهه اش بود . تحقیقات بعدی نشان داد که کرت 3 روز قبل در حالیکه مقدار زیادی مواد مخدر مصرف کرده بود به زندگی خود خاتمه داده است .

دو روز بعد بیش از 5000 نفر جمعیت شمع به دست برای یاد بود کرت در سیاتل جمع شدند و به متن وصیت نامه او با صدای همسرش گوش دادند .

کرت در همان سال گوشزد کرده بود که علاقه ای برای رسیدن به 30 سالگی ندارد . متاسفانه او راست گفته بود کرت اسطوره ای شد که همانند بزرگانی چون جیمی هندریکس Jimi Hendrix جنیس جپلین Jenis Joplin و جیم موریسون Jim Morrison در 27 سالگی از دنیا رفت و علت مرگ وی برای همیشه در هاله ای از ابهام فرو رفت .

+ نوشته شده در  Sun 2 Aug 2009ساعت 3:21 AM  توسط Nima Khosravi  | 

روزگار غریبیست نازنین

سلام دوستان

با وجود اینکه معرفی اعضای کلوب 27 را در اولویت قرارداده بودم ، ترجیح دادم این پست را (که یک مطلب ویژه است) به یک تاپیک ایرانی اختصاص بدم.


دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم

دلت را می بویند

                    روزگار غریبیست نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

         به سوخت بار سرود و شعر

                                             فروزان می دارند.

به اندیشیدن خطر مکن.

                                روزگار غریبیست نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

                                   روزگار غریبیست نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

برآتش سوسن و یاس

                             روزگار غریبیست نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

     

                                                                                             احمد شاملو


دانلود دکلمه "روزگار غریبیست نازنین" با صدای احمد شاملو و آواز خوانی زیبای داریوش
+ نوشته شده در  Sat 25 Jul 2009ساعت 2:2 AM  توسط Nima Khosravi  | 

جنیس جاپلین

جنیس جاپلین در یکی از مشهورترین ترانه های خود، Piece of My Heart میگوید:"یک زن هم میتواند خشن باشد، این را به تو ثابت میکنم، عزیز من" و او این بیت از ترانه اش را در زندگی واقعی خود به اثبات رساند. او با قوانین مردانه زندگی میکرد و در کار موسیقی و زندگی شخصی، پایبند اصول زنانه نبود. به همین دلیل توانست به زوایایی از زندگی و اجتماع دست یابد که عده بسیار اندکی از زنان سفیدپوست فقط جرات فکر کردن به آن را داشتند.


بیهوده نیست که جنیس جاپلین، به عنوان بزرگترین ستاره زن سفید پوست موسیقی راک در دهه 60 شناخته شده است. او علاوه بر این، خواننده توانای بلوز بود و آوای سوزناک، تیز و قدرتمند او، آثاری منحصر به فرد در موسیقی بلوز به وجود آورده است.

جنیس جاپلین، 19 ژانویه 1943 در پورت آرتور (Port Arthur) تگزاس متولد شد. با وجود اینکه او فرزند یک خانواده متوسط و معمولی بود، اما از دوران نوجوانی نشانه هایی از زن نامتعارف و خاصی که بعدها به آن مبدل شد، را در خود داشت. مقدار زیادی از مشکلات و ناخشنودی جنیس را، به عدم توانایی او در گنجیدن در الگوهای سخت گیرانه جامعه کوچک پورت آرتور و درگیریهای ناشی از آن، نسبت داده اند.

جنیس دختری علاقمند به تنهایی بود و برخلاف تمام اطرافیانش به موسیقی فولک و بلوز علاقه داشت. علی رغم اینکه هیچ پیشینه و نشانه ای از کار موسیقی در خانواده آنها وجود نداشت، در سفری به کالیفرنیا، چند کار موسیقی استودیویی ضبط کرد که تا بعد از مرگش پخش نشدند. وجود این آثار، ثابت میکند که او قبل از پیوستن به هر گروهی، کاملا به تواناییهای خود آگاه بوده و با تاثیر گرفتن از خوانندگان قدیمی بلوز مانند بسی اسمیت (Bessie Smith)، موفق به پیدا کردن سبکی شخصی و منحصر به فرد شده بوده است.


در واقع، تاثیر خوانندگان بلوز در او به حدی بود که در سن 17 سالگی به طور جدی تصمیم به خوانندگی گرفت و خانه را به سمت سان فرانسیسکو ترک کرد. در آنجا او با کمک چت هلمز (Chet Helms)، که یکی از مدیر برنامه های موفق و مبلغ هنرمندان راک در دهه 60 بود، به گروه Big Brother & the Holding Company پیوست که از اولین گروههای پر افت و خیز موسیقی توهم زا و تخدیر کننده (Psychedelic) دهه 60 بود. با وجود اینکه موسیقی این گروه، گاهی سست و کمی سرهم بندی شده به نظر میرسید، اما خالی از جذابیت هم نبود، ولی شکی نیست که حضور جاپلین، که حتا در ابتدا خواننده اصلی ترانه های گروه نبود، در ارتقا مقام Big Brother از سطح یک گروه معمولی به گروهی شاخص، شرط لازم به شمار میرفت.

در سال 1967، جنیس با یکی از بهترین اجراهای زنده خود – و شاید بهترین آنها- در فستیوال پاپ مونتری (Monterey) موجب شد که گروه به محبوبیت و شهرتی فوق العاده دست یابد. آنها اولین اثر خود را با کمپانی Mainstream منتشر کردند و سپس قراردادی با مدیر برنامه موفقی به نام آلبرت گروسمن (Albert Grossman)، قراردادی منعقد کرده و به کمپانی کلمبیا (Columbia) رفتند.

آلبوم دوم آنها به نام Cheap Thrills در تمام چارتهای سال 1968 به مقام بالا دست یافت اما کمی پس از این موفقیت، جاپلین به امید کسب شهرت در مقام خواننده سولو، گروه را ترک کرد و با وجود اینکه ترانه هایش همیشه از بهترین ترانه ها یا نوازندگانش از خوش آوازه ترینها نبودند، جنیس موفق شد هیجان انگیزترین اجراها و به یادماندنی ترین حضورهای عصر خود را به نمایش بگزارد. علاوه بر این او با شخصیت خود بیانگر و آگاهانه و شخصیت صریحش و همچنین با حضور بی تکلف و درخشان بر صحنه، مفهوم تازه ای به نقش زن در موسیقی راک بخشید.

جاپلین از بزرگان بلوز نکته های فراوانی آموخته بود و پس از اجرای بی نظیرش در مونتری، همه مخاطبینش به سرعت متوجه شدند که این خواننده آشفته گیسو، به مقامی بالاتر از اینها خواهد رسید برای خود جایگاهی هم رتبه جیمی هندریکس (Jimi Hendrix) و گروه The Who خواهد یافت.

اولین آلبوم جاپلین، I Got Dem Ol' Kozmic Blues Again Mama، با گروه نوازندگان Kozmic Blues ضبط شد و هرچند بهترین اثر او نبود، اما آلبومی بسیار موفق از کار درآمد. این گروه جدید، هرچند در کار موسیقی از Big Brother بهتر بودند، اما به اندازه آنها دلنشین به شمار نمی آمدند و موسیقی سول- راک آنها هرچند بی نقص، اما کمی تحمیلی به نظر میرسید.

متاسفانه این استعداد و موفقیت فراوان نتوانست برای او آرامش و حس خویشتن پذیریی که مشتاقانه در آرزویش بود، را به دنبال داشته باشد. او از تنهایی و انزوای خود شکایت میکرد و میگفت:"من هر شب تمام عشقم را به 25000 نفر تقدیم میکنم، اما تنها به خانه برمیگردم" و درواقع همینطور هم بود، میلیونها نفر جاپلین را میپرستیدند، اما ظاهرا او حس تشخیص عشق واقعی را از دست داده بود و سعی میکرد این جای خالی را با الکل و مواد مخدر پر کند. سالهای بعد برای جنیس دور پایان ناپذیری از الکلیسم، مواد مخدر و روابط خصوصی بی سرانجام بودند.

البته او کمی قبل از مرگ نابهنگامش، در زمینه کاری بسیار موفق شده بود و با تشکیل گروه همه فن حریف و با استعدادی به نام The Full Tilt Boogie Band که بهتر از هر گروه نوازنده دیگری او را همراهی میکردند، آخرین آلبوم خود Pearl را ضبط کند. جاپلین که گاهی به خاطر جیغهای خالی از ظرافتش در طی اجرا، مورد انتقاد قرار میگرفت در آلبوم Pearl ، نشان داد که خواننده ای است با سبکی متفاوت که در این اثر، پختگی و توانایی خود را در اجرای بلوز، سول soul و فولک-راک به نمایش گذاشته است. ترانه های Mercedes Benz، Get It While You Can و Me and Bobby McGee بعضی از بهترین آثار او هستند. متاسفانه او قبل از انتشار این آلبوم، به دلیل استفاده بیش از حد هرویین، در اکتبر 1970، درگذشت.

مرگ جنیس جاپلین هم همانقدر تاثیر گذار بود که زندگی کوتاهش، او موفق شد حس رهایی و بی قیدی را در هم نسلانش به وجود بیاورد و آنها را به سوی آینده روانه کند. میراث جاپلین برای هوادارانش، کوچک اما عمیق است و شامل 4 آلبوم و فیلمهایی از اجراهای زنده و حیرت انگیز او در فستیوالها و برنامه های مختلف است.

دانلود آلبوم برترین های جنیس :

Janis Joplin's Greatest Hits

دانلود آهنگ Janis Joplin - Piece Of My Heart

دانلود آهنگ Janis Joplin - Me And Bobby McGee

+ نوشته شده در  Sat 11 Jul 2009ساعت 5:2 PM  توسط Nima Khosravi  | 

جیمی هندریکس (II)

در دهه شست هر چند هندریکس توانسته بود برای خود شهرتی کسب نماید اما چت چندلر نوازنده گیتار باس گروه مشهور Animals به وی توصیه کرد که به انگلیس برود و فعالیتهایش را در آنجا ادامه دهد. انگلیش مهد موسیقی راک اند رول، به راستی تنها جایی بود که توانست نبوغ و استعدادهای هندریکس را به نمایش گذارد؛ مهارت وی در نوازندگی و استیل خاص جیمی هندریکس به همراه ابداعاتش در نوازندگی باعث شد به سرعت نامش بر سر زیانها بیفتد.

وی در انگلیس اولین آلبوم خود را با عنوان " Are You Experienced " منتشر نمود که موفقیت بسیار خوبی را برایش به همراه آورد، هرچند این موفقیت دلیل اصلی شهرتش در زادگاهش یعنی امریکا نبود!

وی کارهای عجیبی با گیتار انجام میداد همانند نواختن گیتار با دندان یا زبان و همراه با گروهش ترانه هایی را ضبط و منتشر نمود که جزو برترین آثار بریتانیا قرار گرفت.

اما کاری که در فستیوال پاپ مونتری انجام داد باعث شد تا وی با سرعت عجیبی نقل محافل خبری شود. پس از اجرایش در آن فستیوال، در انتهای برنامه وی برای تشکر از تماشاچیان گیتار خود را به آتش کشید!

بازگشت وی به آمریکا و حضوری جنجالی باعث شد که آلبومش در امریکا به فروش بالایی دست پیدا کند و به همین منوال دو آلبوم بعدی او با عنوان Electric Ladyland و Bold as Love مورد استقبال قرار گرفت.

اما اینکه هندریکس را به عنوان اسطوره میشناسند، چندان عجیب نیست، ساز گیتار در موسیقی راک تا سالها تنها نقش همراهی کننده را بازی مینمود.

عدم توجه به پیچیدگی های تکنیکی این ساز و قابلیتهای بالای گیتارالکتریک، مدتها بود این ساز را محدود به اجرای چند آکورد ساخته بود.

حضور جیمی هندریکس جرقه ای بود برای دیگر نوازندگان و ظهور مجدد گیتار الکتریک بدون توجه به عنصر آواز، در حقیقت موسیقی سازی را وی برای گیتار الکتریک بنیان نهاد.

نوازنده شهیر و صاحب سبک الکتریک اینگوی مالمستین، همراه از جیمی هندریکس به عنوان الگوی اصلیش یاد میکند و شاید اگر آن روز هندریکس گیتارش را به آتش نمیکشید، امروز تنها خاطره ای از وی به جا مانده بود!

وی در طی سالهای حضورش، شور هیجان خاصی را به فستیوال ها و کنسرتها میبخشید؛ در این بین گروهش را با عنوان گروه کولی ها تشکیل داد چرا که همانند کولی ها همواره مشغول سفر و اجرای برنامه در نقاط مختلف دنیا بودند.

اما این نوازنده افسانه ای گیتار در 6 سپتامبر سال 1970 در زمانی که تنها 27 سال سن داشت، بدلیل مصرف زیاد مشروبات الکلی و قرص از دنیا رفت. هر چند عمر وی کوتاه بود اما تاثیری که داشت تا به امروز ادامه دارد و او را الگوی اصلی بسیاری از نوازندگان برجسته گیتار امروز میتوان دید.


برگرفته از ژورنال موسیقی گفتگوی هارمونیک

+ نوشته شده در  Fri 3 Jul 2009ساعت 1:48 PM  توسط Nima Khosravi  | 

جیمی هندریکس (I)

جیمز مارشال هندریکس معروف به جیمی هندریکس در 27 نوامبر سال 1942 در شهر واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. هندریکس را همگان به عنوان پدر گیتار الکتریک میشناسند کسی که با نبوغ خویش بدون هیچ استادی ساز گیتار را به شهرتی جهانی رساند. نوازنده، ترانه سرا و آهنگساز و کسی که بیشترین تاثیر را در نوازندگان گیتار راک داشت و وی را به عنوان یکی از برترین شخصیت های این سبک میشناند.

بعد از موفقیتی بینظیر در اروپا و شهرت فزاینده در امریکا، او به عنوان یکی از سردرمداران فستیوال ووداستاک در سال 1967 مهارت خویش را به نمایش همگان قرار داد.

هنگامی که وی متولد شد پدرش در ارتش مشغول به خدمت بود در ابتدا مادرش که 17 سال بیشتر سن نداشت، نام جانی آلن هندریکس را برایش انتخاب کرد که بعد ها پدرش نام وی را تغییر داد.

اما بر خلاف تصور، محیط خانوده وی سرشار از سر سختی و ناملامت های زندگی بود.

پدر وی پس از بازگشت از جنگ نتوانست کار مناسبی را برای خود بدست آورد و آنها به دشواری به زندگی ادامه میدادند.

  او دوبرادر به نامهای لئون و جوزف و دو خواهر (کتی و پالما) داشت اما برادر وی جوزف دچار مشکلات فیزیکی بود و در سن سه سالگی برای مراقبتهای ویژه از خانواده جدا شد و خواهرش کتی نابینا بود و پالمل نیز دچار مشکلات جسمی بود و در زمانی که وی تنها نه سال سن داشت، پدر و مادرش از همدیگر جدا شدند!

پس از این اتفاقات او را به نزد مادربزرگش در سپردند. اتفاقات تلخ زندگی آن هم در زمانی که وی تنها احتیاج به خانواده ای سالم داشت باعث منزوی شدن و خجالتی بودن هندریکس شده بود.

در سن 15 سالگی بود که مادرش را از دست داد، او اولین گیتارش را در همان سن و با قیمت 5 دلار از یکی از آشنایان پدرش خرید و اتفاق بزرگ به وقوع پیوست. پسری که سالهای زندگیش سراسر در غم و اندوه بود حال با میتوانست با سازش احساسات خود را بیان نماید.

قبل از آن با سازی شبیه گیتار که تنها یک سیم داشت و پدرش به او داده بود اوقات خود را سپری مینمود!

پس از بدست آوردن گیتار، او تمریناتی را بدون استاد و راهنمایی شروع نمود و با گوش دادن به ضبطهای دیگران و دیدن نواختن گیتاریستهای مختلف، به تقلید از آنان میپرداخت تا اینکه در تابستان سال 1959 پدرش برای هندریکس اولین گیتار برقی زندگیش را خرید و شاید یکی از بهترین کارهایی بود که برای فرزندش انجام داد!

همان سال او توانست با گروه های مختلف محلی، فعالیتهایی را انجام دهد و با ساختار موسیقی به صورت جدیتری آشنا شود؛ آشنایی با موسیقی جز بود که به نوعی راهگشایش در ارائه موسیقی جدید و بکر با گیتار بود.

پدرش یکی از کسانی بود که وی را بسیار تشویق مینمود و با ارائه آثار صوتی به هندریکس او را با بی بی کینگ آشنا نمود. در آن زمان عمده فعالیت او تشکیل گروه های کوچک بود که اجراهای مختلفی با آنها داشت، هر چند این اجراها برای عموم رایگان بود اما باعث شد تا نام وی بر زبانها بیفتند.

اما یک اتفاق باعث شد تا مدت زمانی کار او به خطر بیفتد. رانندگی با خودرویی زدیده شده و دستگیری توسط پلیش باعث شد تا او را به ارتش معرفی نماید، هر چند بعد از یک سال توانست معافیت پزشکی بگیرد و بار دیگر به سراغ علاقه اصلی اش یعنی نوازندگی و موسیقی برود.
+ نوشته شده در  Fri 3 Jul 2009ساعت 3:28 AM  توسط Nima Khosravi  | 

کلوب 27

کلوب ۲۷ (به انگلیسی : 27 Club یا Forever 27 Club) که همچنین با نام «کلوب ۲۷ جاویدان» نیز شناخته می‌شود، گروهی مشتمل بر پنج اسطوره راک است که به دلیل مرگ‌های غیر عادی شان در حدود سن ۲۷ سالگی چنین عنوانی برای آن‌ها مطرح شد. البته ابتدا این کلوب شامل چهار نفر می‌شد. یعنی به ترتیب سال، بریان جونز، جیمی هندریکس، جنیس جاپلین و جیم موریسون. تواتر غیر معمول این مرگها به حدی بود که سه نفر از این جمع که مرگشان در بازه‌ای به مراتب کوتاه‌تر (۱۰ ماه) رخ داد، یعنی هندریکس، جنیس جاپلین و جیم موریسون به همراه هم تری جیز (Three J's) اسطوره‌ای و تراژیک راک دهه 1960 لقب گرفتند.

نکته جالب تفاوت دقیقا دو سال بین زمان مرگ برایان جونز و جیم موریسون (3 ژوئیه به ترتیب سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۱) است. بعدها با خودکشی جنجال برانگیز کرت کوبین در ۲۷ سالگی او نیز به اعضای این کلوب اضافه شد.

در پست های بعدی به بررسی فعالیت های هنری هر یک از این اساطیر خواهیم پرداخت.
+ نوشته شده در  Wed 24 Jun 2009ساعت 4:22 PM  توسط Nima Khosravi  | 

جورج بنسون

یکی از نوازندگان صاحب سبک دنیای گیتار جز جورج بنسون موزیسن امریکایی میباشد وی در سن 22 سالگی با ضبط اولین آلبومش، خود را به دنیای موسیقی معرفی نمود. بنسون متولد 22 مارس سال 1943 در پنسیلوانیای آمریکا میباشد. عمده شهرت وی به خاطر آثار محبوبش در میان مردم میباشد و بیشتر از اینکه او را به عنوان یک گیتاریست جز بشناسند از وی با عنوان خواننده پاپ نام میبرند!


ترانه های مانند: "Give Me The Night", "Lady Love Me ", "Turn Your Love Around"
, "(In Your Eyes", "This Masquerade(One More Time" از جمله مشهورترین آثار وی میباشد.

استیل نوازندگی وی در گیتار جز و کلا شیوه نگرش بنسون در نوازندگی و حتی ساخت قطعات استفاده از هارمونی جز و ریتمهای مختلف و در سوی دیگر عامه پسندانه کردن این تغییرات بود اما در عین حال هیچگاه موسیقی خود را دستخوش میل شنوندگانش نمیکرد و به نوعی، با این تفکر توانست بسیاری را به سمت موسیقی جز هدایت نماید و خود یکی از اشاعه دهندگان این سبک از موسیقی شود.


در زمینه خواندن نیز وی شیوه خاص خود را داشته اما او با مخالفتهای بسیاری از سوی نوازندگان حرفه ای جز روبرو بود که ساخته های بنسون را فاقد ارزش میپنداشتند اما بنسون بدون توجه به این تفکرات به کار خود ادامه میداد. هرچند آلبوم تکنوازی اش با عنوان "talk" شاهد مهر تاییدی بر مهارت و خلاقیت وی در موسیقی و نوازندگی جز و بنوعی پاسخگوی تمامی این قبیل نظرات بود.

همانند بسیاری از نوابغ موسیقی جز وی بصورت خود آموز و با گوش دادن و تمرینات فراوان گیتار را فرا گرفت و در ابتدا به همراه Jack McDuff نوازنده ارگ گروهی را تشکیل دادند که هدفشان اجرای قطعات اینسترومنتال (سازی) بود.

بنسون جوان در حقیقت بدون هیچ چشمداشتی در گروه به تمرین و نوازندگی میپرداخت اما در سن 21 سالگی بود که به حد کافی این تجربه و توانایی را در خود دید که بصورت مستقل دست به فعالیت بزند و این کار او انتشار آلبومی با عنوان The New Boss Guitar که به نوعی آغاز کار او به عنوان نوازنده و موزیسن جز بود را موجب شد.

وی پس از مدت کوتاهی گروه خود را با Lonnie Smith نوازنده ارگ Ronnie Cuber نوازنده ساکسیفون تشکیل داد و با این گروه دومین آلبوم خودش را نیز ضبط نمود.

اما مهمترین اتفاق در زندگی هنری بنسون دعوت از وی توسط مالز دیویس بود. بدون شک تمامی کسانی که در گروه مایلز دیویس دعوت بکار شدند، هر یک پس از مدتی توانستند جایگاه خوبی را در دنیای موسیقی تصاحب نمایند هر چند در نبوغ و استعداد آنها شکی نیست. بنسون در اواسط دهه 60 به گروه مایلز پیوست و در آن برهه نیز توانست با کمپانی کلمبیا قرادای را مبنی بر ضبط و انتشار آثارش امضا نماید که به نوعی موجب موفقیت های آلبوم های بعدی بنسون و فروش بالای آن نیز شد.

اما با ورود به دنیای تجاری سعی نمود در زمینه موسیقی عامه پسند نیز فعالیت کند، آلبوم وی در سال 1969 حاوی اجرای برخی از مشهورترین ترانه ها و قطعات گروه بیتلز بود که با توجه به محبوبیت بیتلز ها در آن دوره، این آلبوم توانست او را در میان عامه مردم محبوب نماید.

در اواخر دهه 1970 وی با کمپانی Warner Bros. Records شروع به کار نمود و در این زمان بود که دیگر همگان او را میشناختند. در سال 1976 آلبوم خود را با عنوان Breezin ضبط و منتشر نمود و در این آلبوم بود که وی خوانندگی را بصورت جدی تجربه نمود و چندین قطعه این آلبوم را با آواز ارائه داد.

برخلاف انتظار این قطعات با چنان استقبالی روبرو شد که قطعه This Masquerade از این آلبوم توانست رتبه یک را در جدول بیلبورد و در قسمت پاپ و جز بدست آورد، هر چند در آلبومهای قبلی نیز بر روی قطعاتش آوازهایی را خوانده بود اما این کار اولین تجربه رسمی اش در این زمینه محسوب میشد.

بنسون با صدای رسا و قوی، توانایی خواندن در سبکهای مختلف را داشت به زیبایی از موسیقی جز در ارائه آثار پاپ استفاده مینمود و همین خلاقیت وی باعث شد تا کارهایش به مذاق بسیاری از مردم خوش آید. ترانه Give Me The Night با تهیه کنندگی کوئنسی جونز نیز توانست رتبه 4 را در میان محبوبترین ترانه های امریکا بدست آورد.

بسیاری از ترانه ها و آلبومهایش توانستند جایزه گرمی را از آن خود کند و همچنین ترانه هایش را خوانندگان مشهور پاپ نیز دوباره اجرا نموده اند، مانند ترانه Greatest Love of All که توسط ویتنی هوستون دوباره بازخوانی شد.

اما در دهه 80 بنسون از دنیای حرفه ای موسیقی دور شد تا اینکه در دهه 1990 بار دیگر فعالیتهایش را شروع نمود و مشغول به ضبط و اجرای کنسرت در امریکا شد.

همکاری او با چت اتکینز گیتاریست جز یکی از آثار ماندگار موسیقی جز را به وجود آورد و شاید بعد از مدتها جورج بنسون را از حیطه موسیقی پاپ فراتر نهاد. هر چند این همکاری بدلیل مشکلات حقوقی میان شرکت ها ادامه نیافت و برخی از این قطعات دو نوازی به بازار موسیقی ارائه نشد.

وی در سالهای اخیر مشغول کنسرت در کشورهایی چون آفریقای جنوبی، استرالیا، نیوزلند و غیره میباشد؛ از بنسون باید به عنوان موزیسین جزی نام برد که پلی بود برای ارتباط موسیقی جز و پاپ و با فعالیتهایش وی توانست موسیقی جز را به درون عموم مردم برده و آنرا ماندگار سازد.

برگرفته از ژورنال موسیقی گفتگوی هارمونیک
en.wikipedia.org

دانلود آهنگ:

The Greatest Love Of All
turn your love around
Give Me The Night
This Masquerade
+ نوشته شده در  Mon 22 Jun 2009ساعت 9:7 PM  توسط Nima Khosravi  | 

راد استوارت

رادریک دیوید استوارت متولد ۱۰ ژانویه ۱۹۴۵ ترانه سرا و خواننده اسکاتلندی است با صدایی خشک اما در عین حال زیبا و ممتاز که در لندن به دنیا آمده و بزرگ شده است. راد استوارت در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ با گروه The Jeff Beck و سپس the Faces پا به عرصه موسیقی نهاد. و در سال ۱۹۶۹ با انتشار اولین آلبوم خود به نام خودش به عنوان خواننده ای مجزا شروع به کار کرد. با ۵ دهه فعالیت در کار موسیقی استوارت تا کنون چندین تک ترانه موفق به خصوص در بریتانیا منتشر کرده. او تا کنون نزدیک به ۲۵۰ میلیون البوم و تک ترانه در سطح جهان فروخته و نام خود را در جدول پرفروش ترین خواننده ها به ثبت رسانیده. پرفروش ترین و شناخته شده ترین تک ترانه او با عنوان ?Da Ya Think I'm Sexy (آیا فکر میکنی که من سکسی هستم) درسال ۱۹۷۸ منتشر شد که قدری غیر عادی بود و باعث از دست رفتن اعتبار او نزد برخی هواداران قدیمی شد. این ترانه در سال ۲۰۰۶ توسط پاریس هیلتون بازخوانی شد. او در سال ۱۹۷۵ از انگلیس به آمریکا مهاجرت کرد و اولین آلبوم خود در آنجا را با عنوان Atlantic Crossing منتشر کرد که با موفقیت همراه بود. تاکنون البومهای او ۵ بار در امریکا و ۷ بار در بریتانیا در جداول فروش اول بوده اند. از سال ۲۰۰۲ با انتشار سری چهارگانه Great American Songbook که باز خوانی ترانه های قدیمی و دهه ۳۰ و ۴۰ امریکا بود بار دیگر نام خود را به عنوان خواننده ای تراز اول مطرح کرد. این سری با استقبال بی نظیری در امریکا روبرو شد. که مقدمه ای برای دریافت ستاره ای در هالیوود در سال ۲۰۰۵ گردید. او در همان سال جایزه مطرح Grammy Award for Best Traditional Pop Vocal Album که برای بهترین آلبوم سنتی بود را برای آلبوم سوم سری Great American Songbook با نام Stardust ... The Great American Songbook Volume III دریافت کرد. راد استوارت تا کنون سه بار ازدواج کرده و دارای هفت فرزند از ارتباط با پنج زن مختلف است. از شناخته شده ترین ترانه های او می توان از maggie may , baby jane , sailing , young turks , Reason To Believe و All for Love که با استینگ و برایان آدامز اجرا کرده نام برد.

دانلود آهنگ Do Ya Think I'm Sexy

دانلود آهنگ Rod Stewart - Sailing

دانلود ویدئو کلیپ Rod Stewart - Sailing

دانلود آهنگ Rod Stewart - Baby Jane

+ نوشته شده در  Mon 1 Jun 2009ساعت 4:33 PM  توسط Nima Khosravi  | 

آسمان دلگیر

کريس دی برگ با نام اصلی کريستوفر جان ديويسون پانزدهم اکتبر 1948 در لاس ماگنولياس آرژانتين متولد شد. پدر او چارلز ديويسون ديپلمات برجسته انگليسی و مادرش اميلی دی برگ منشی وزارت امور خارجه ايرلند بود.اجداد کريس دی برگ از جمله خانواده های اصيل و برجسته اروپايی بودند که بعدها به ايرلند مهاجرت کردند شجره خانوادگی کريس به ريچارد شيردل پادشاه انگلستان برمی گردد که نشان از اصالت خانوادگی وی دارد.کريس دوران کودکی خود را تا سن سيزده سالگی در کشورهای مختلفی چون جزيره مالت نيجريه و زئير گذراند و سرانجام در سال 1960 به همراه اعضای خانواده اش به ايرلند سفر کرد. پدر کريس قلعه بارگی را که از مشهورترين و زيباترين بناهای تاريخي قرن دوازدهم در شهر وکسفورد بود خريداری کرد و برای سکونت خانواده اش بازسازی کرد.

يکسال پس از ورود به قلعه بارگی ريچارد برادر بزرگتر کريس در سالگرد تولد او گيتاری به وی هديه داد که مسير زندگی کريس دی برگ را تغيير داد.او روزها و ساعتهای بيشماریي را به تمرين با گيتار می پرداخت و اولين کنسرت وی در سن پانزده سالگی مورد استقبال اقوام دور و نزديک قرار گرفت و عزم وی را برای کسب مهارت در نواختن گيتار جزم کرد. کريس د وران ابتدايی را در مدرسه مارلبورو طی کرد و کالج مشهور ترينيتی در دوبلين در رشته هاي زبان و ادبيات انگليسی و زبان فرانسوی و تاريخ فارغ التحصيل شد . کريس در دوران تحصيل در کالج ترينيتی ترانه سرايی را اغاز کرد و اولين ترانه او
THE WASTE OF LOVE نام داشت.کريس نخستين ترانه های خود را در رستورانها و کافی شاپ ها و سالن های آرايش با دريافت مبلغی بسيار ناچيز که البته برای نوجوانی به سن کريس مبلغ زيادی بود اجرا می کرد.کريس بياد می آورد که بعد از ظهر روزهای شنبه تمام وقت خود را در فروشگاه CD و کاست نزديک خانه صرف گوش دادن به ترانه های جديد می کرد . ولی ترانه MR TAMOURIN MAN از THE BYRDS زندگی او را دگرگون کرد. خود کريس دی برگ در اين باره می گويد پس از شنيدن اين ترانه تصميمی را که مدتها بود در ذهنم حلاجی می کردم و در اجرای آن دودل بودم . آرزوی من اين بود: ترانه سرايی و خوانندگی. با شنيدن اين آهنگ ديگر درنگ جايز نبود دوستی داشتم که چندگاهی با من ديداری تازه می کرد روزی از روزها او مرا به مهمانی دوستانه ای دعوت کرد در ان مهمانی با جورج هريسون فقيد آشنا شدم. شعری را همراه داشتم که به تازگی سروده يودم و تصورم اين بود که حتما مورد توجه و استقبال شنوندگان قرار خواهد گرفت اما چه روياي باطلي! هيچ کس مرا تشويق نکرد و من سرخورده و مايوس مهماني را ترک کردم. هنوز پس از گذشت چند سال گوش سپردن به ترانه های HERE COMES THE SUN و SHADOWS مرا به ياد آنروزها می اندازد.

پس از فارغ التحصيلی از کالج به همراه گروه معتبر و مشهور ايرلندی
HORSLIPS در يک تور بين المللی شرکت کردم و با دو تهيه کننده معتبر موسيقی يعنی داگ فلت و گاي فلچر آشنا شدم و با کمک آنها قراردادی را با شرکت A & M امضا کردم ودر تور گروه SUPER TRAMP با نام CRIME OF THE CENTURY که يکی از موفق ترين تورهای موسيقی در سال 1975 بود شرکت کردم. در همين سال بود که وی نام کريس دی برگ را برای خودش برگزيد و بازی سرنوشت رقم خورد.

*
far Beyond These Castle Walls نام اولين آلبوم شرکتی کريس دی برگ است که در سال 1975 منتشر شد آلبومی با ترانه های بسيار زيبا در مايه هاي بلوز که مورد توجه قرار نگرفت..تنها ترانه Hold On از اين آلبوم کمی سر و صدا کرد و پس از آن ديگر هيچ...اما تنها يکماه پس از عرضه البوم ترانه Turning Around که بعدها به Flying تغيير نام داد ترانه شماره يک انگلستان لقب گرفت ودر برزيل به مدت سی ماه صدرنشين جدول موسيقی پاپ شد.در مدت کمتر از دو ماه قريب به يک ميليون نسخه از اين آلبوم به فروش رفت و نام کريس دی برگ را بر سر زبانها انداخت. Spanish Train And Other Stories نام آلبوم بعدی کريس دی برگ است که بار ديگر ترانه Spaceman Came Travelling صدر نشين جدول موسيقی انگلستان شد و هنوز پس از گذشت ساليان سال بعنوان ترانه کريسمس از راديو Bbc پخش ميگردد.

آلبومهای کريس دی برگ در امريکا چندان مورد توجه قرار نمی گيرد اما در اروپا،آفريقای جنوبی، کانادا و آمريکای جنوبی به شدت مورد توجه و استقبال منتقدين و جوانان علاقمند به موسيقی پاپ قرار ميگيرد. هرچند که در آمريکا نيز در سال 1986 جايزه
Platinum به جهت فروش بالا و ارزش هنری آلبوم Spanish Train به کريس دی برگ تعلق گرفت. آلبوم بعدی کريس دی برگ At The End Of A Perfect Day نام دارد که بعنوان سومين کار هنری وی در سال 1977 به دنيای موسيقی عرضه گرديد. ترانه Perfect Day از اين آلبوم ترانه مورد علاقه کريس دی برگ است که در آن به پيک نيکی اشاره شده که کريس ، پاول ، سوزان و خواهر وی ديان در آن حضور داشتند.ديان اکنون همسر کريس دی برگ و مادر سه فرزند اوست .

در سال 1978 دو اتفاق مهم رخ داد يکی عرضه آلبوم ارزشمند
Crusader و ديگری ازدواج کريس با ديان بود که در تاريخ 25 نوامبر 1978 روی داد.something Else Again نام ترانه ايست که وی به همسرش ديان تقديم کرده است . در سال 1980 کريس آلبوم Eastern Wind را به دوستدارانش تقديم کرد و پرفروشترين آلبوم سال لقب گرفت. Best Moves در سال 1981 منتشر شد و تلفيقی از ترانه های قديمی کريس دی برگ بود. در اين آلبوم او با يک شرکت کانادايی قرارداد بست و تعدادی از ترانه های قديمی خود را بازخوانی کرد البته دو ترانه جديد نيز با نامهای Broken Wings و Every Drop Of Rain نيز در اين آلبوم وجود دارند. اين آلبوم در سوئيس آلمان و سوئد و بسياری از کشورهای اروپايی مورد توجه منتقدان قرار گرفت و خيلی زود لقب پرفروشترين آلبوم سال را در انگلستان از آن خود ساخت. نکته قابل توجه از اين آلبوم فروش غير منتظره و فوق العاده آن در چين کمونيستی بود! The Getaway نام آلبوم بعدی کريس است و ترانه مشهور Don’t Pay The Ferryman که کليپ آن صدها هزار بار از کانال Mtv پخش شده است در انگلستان لقب ترانه Number 1 گرفت .

*آلبوم بعدی کريس دی برگ
Man On The Line نام دارد و ترانه High On Emotion که در تمامی کنسرت های او که تا امروز برگذار شده اجرا می گردد سخت مورد توجه و استقبال جوانان و علاقمندان کريس قرار گرفت . در سال 1984 نخستين فرزند وی متولد شد رزانا يک دختر زيبا و دوست داشتنی!! کريس ترانه For Rosana را به دخترش تقديم کرد که يکی از ترانه های زيبا و بيادماندنی کريس دی برگ است . در سال 1986 آلبوم Into The Light به دنيای موسيقی عرضه شد و ترانه فراموش نشدنی Lady In Red در بسياری از کشورهای اروپايی صدرنشين جدول موسيقی پاپ شد و دو جايزه Gold و Platinum را نصيب وی ساخت . ترانه Into The Light در آمريکا نيوزيلند ، آلمان ، سوئد ، دانمارک و بلژيک ترانه No. 1 لقب گرفت و پنج جايزه Platinum را در نروژ ، آفريقای جنوبی ، يونان ، ايرلند و کانادا و دو جايزه Gold را در انگلستان و سوئيس برای کريس به ارمغان آوردو دنيای موسيقی با نام کريس دی برگ آشنا شده و اخت می گيرد.Say Goodbay To It All  ترانه بسيار زيبای اين آلبوم دنباله ترانه Borderline از آلبوم Getaway در سال 1982 بود که به شدت مورد توجه علاقمندان قرار گرفت و صدرنشين جدول موسيقی پاپ انگلستان شد .
در همان سال در فاجعه بمب گذاري در منطقه
Enniskillen ايرلند شمال صدها نفر مرد و زن و کودک به قتل رسيدند و کريس دي برگ ترانه At The War Memorial را به بازماندگان اين حادثه دلخراش تقديم کرد . اين ترانه نيز ترانه Number 1 کشورهايي چون آلمان ، انگلستان ، نروژ و آمريکا و بسياري از کشورهاي اروپايي شد . بيست و نهم مارس 1988 دومين فرزند او متولد شد پسري که نام هوبرت را برايش برگزيدند در همان سال آلبوم Flying Colours عرضه گرديد و دو ترانه Missing You و Flying Colours زيباترين و پرفروشترين ترانه هاي سال گرديدند . در سال 1989 آلبوم Spark To A Flameمنتشر شد که شامل زيباترين و ارزشمندترين ترانه هاي آلبومهاي گذشته کريس دي برگ بود. سي اکتبر سال 1990 مايکل سومين فرزند کريس متولد شد ودر همان سال کنسرت باشکوه و بياد ماندني کريس دي برگ در دوبلين برگذار شد که زيباترين و قدرتمندترين کنسرت موسيقي پاپ در اروپا لقب گرفت. ميليونها نفر از اقصي نقاط اروپا در دوبلين گرد هم آمدند و عليه جنگ و خشونت فرياد اعتراض سر دادند و يکي از باعظمت ترين کنسرت هاي کريس دي برگ اجرا شد .

*در سال 1991 کريس تمام عوايد کنسرتهاي خود را به آوارگان کرد عراقي اهدا کرد . نام آلبوم بعدي وي Power Of Ten بود که در سال 1992 منتشر شد و ترانه مشهور آن نيز با همين نام ترانه Num.1 لقب گرفت .this Way Up در سال 1994 و Beautifull Dream درسال 1995 متولد شدند. ترانه مشهور الويس پريستلي Always On My Mind و ترانه Girl از بيتل ها در اين آلبوم مورد توجه منتقدين قرار گرفت. در سال 1996 کريس سفري به آفريقاي جنوبي کرد و نوزده کنسرت بزرگ و باشکوه در شهرهاي دوربان ، ژوهانسبورگ و پورت اليزابت برگذار شد و کليه عوايد اين کنسرت ها به قحطي زدگان آفريقا اهدا شد . در سال 1997 آلبوم The Love Song متولد شد که شامل شانزده ترانه عاشقانه بود و لقب پرفروشترين آلبوم سال را از آن خود ساخت . در همان سال تور بزرگ کريس دي برگ در آسيا برگزار گرديد در اين تور ارکستر بزرگ فيلارمونيک بانکوک کريس دي برگ را همراهي ميکرد که در تايلند ،هونگ کونگ و سنگاپور با استقبال گسترده علاقمندان روبرو شد .

در سال 1999 آلبوم
Quite Revolution به بازار موسيقي عرضه شدترانه هاي اين آلبوم در مدت کمتر از چهل و نه روز تهيه شدند که در حالت عادي در حدود شش ماه طول ميکشيد.پس از عرضه آلبوم در سي و يک جولاي 1999 چندين کنسرت در کشورهاي اروپايي چون سوئيس ، آلمان ، نروژ ، انگليس و ايرلند برگزار شد . کريس در سال 2002 دو Cd به بازار عرضه کرد که شامل اجراي فرانسوي برخي ترانه هاي آلبوم Quite Revoloution و تعدادي ترانه جديد بود که در بسياري از کشورهاي اروپايي و آمريکا و انگلستان لقب پرفروشترين آلبوم موسيقي پاپ را به خود اختصاص داد. درفاصله بين ژانويه سال 2000 تا اگوست 2002 کريس دي برگ پنجاه کنسرت مختلف در کشورهاي اروپايي اجرا کرد که در بسياري از کشورها منجمله انگلستان ، فرانسه ، نروژ ، هلند ، اطريش بليط کنسرتها از يک هفته قبل به فروش رفته و ناياب شد و بسياري از دوستداران و علاقمندان کريس دي برگ موفق به شرکت در کنسرت ها نشدند . شدت استقبال از تور اروپايي وي به حدي بود که بسياري از شبکه هاي تلويزيوني کنسرت ها را تحت پوشش برنامه تلويزيوني خود قرار دادند.Timing Is Everything نام آخرين آلبوم کريس دي برگ است . او در طول سه ماه سي و هشت کنسرت را به اجراي ترانه هاي اين آلبوم اختصاص داد و در ايرلند ، استراليا ، آلمان ، سوئيس ، نروژ ، فرانسه و انگلستان صدرنشين جدول موسيقي پاپ گرديد.آخرين تور بزرگ وي در چندين کليساي بزرگ اروپا برگزار شد و عوايد آن به سازمان عفو بين الملل و يونسکو اختصاص يافت . وي يکي از معدود خوانندگاني است که از خانواده اي مستحکم و استوار برخوردار بوده و نيز از هنرمنداني است که بسياري از ترانه هايش در رابطه با خانواده اش سروده شده است . واقعيتهاي زندگي مدرن ، تلخي ها و ناکامي ها ، ارزشهاي انساني ، مفاهيم والاي معنوي ، مخالفت با جنگ و خشونت طلبي و ميليتاريسم غربي ، صلح طلبي و عشق و انساندوستي از مضامين ترانه هاي ارزشمند و زيباي کريس دي برگ هستند که او را از ديگران متمايز ميسازد ضمن آنکه وي يکي از سياسي ترين ترانه سرايان موسيقي پاپ به شمار ميرود که در پيوند عميق با مبارزان ايرلند جنوبي سر و صداي زيادي را به پا کرده است . ترانه زيباي Revoution يکي از زيباترين و ارزشمند ترين ترانه هاي وي است که به مبارزين ايرلند جنوبي تقديم شده است .

ترانه هاي کريس دي برگ تابلوهاي زيبايي هستند که بيانگر مفاهيم عميق انساني چون صلح ، عشق و آزادي هستند. پويايي و نشاط ، تصانيف عاشقانه و کلمات کتاب مقدس از جمله مفاهيم ترانه هاي آلبوم آخر وي است او در اينباره ميگويد اشعار ترانه ها يکدفعه به ذهنم خطور کرد . چهار يا پنج ترانه را در يک بعد الظهر سرودم فرداي آنروز حس کردم چيزي در ذهنم مرا مشغول کرده است بله... پنج يا شش ترانه ديگر بود که آنها را نيز سرودم واقعا برايم لذت بخش بود نخستين کنسرت از تور بين المللي وي در سپتامبر 2002 در مونيخ برگزار شد و تا به امروز ادامه داشته است و پس از آن در کانادا ، استراليا ، آسيا ، آمريکا اين تور ادامه خواهد يافت.

کريس دی برگ در ١٦ سپتامبر سال ٢٠٠٢ آلبوم جدید خود به نام Timing Is Everything را منتشر كرد كه شامل ١١ آهنگ جدید بود. او در این آلبوم بیشتر به دنبال یك آلبوم تفریحی و شاد بوده است ولی هنوز چند آهنگ اين آلبوم از جمله There's Room In This Heart Tonight آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگترین موفقیت این آلبوم آهنگ Lebanese Night میباشد كه در كشورهایی مثل لبنان و سایر كشورها آهنگ شماره یك آهنگهای عربی و انگلیسی شد.
كريس دی برگ آلبوم بعدی خود به نام The Road To Freedom را در سال ٢٠٠٤ منتشر كرد كه شامل ١١ آهنگ جدید بود. آهنگهای این آلبوم به زیبایی در كنار هم قرار گرفته اند و براى اولين بار بود كه كريس دی برگ آهنگى بدون كلام در آلبوم خود قرار داد.
او د ر اكتبر سال ۲۰۰۶ آلبوم The Storyman را منتشر كرد كه شامل ١٢ آهنگ جدید بود. كريس دی برگ براى هر كدام از اين آهنگ ها يك داستان كوتاه نوشت كه این داستان ها اتمسفر و رنگ خاصى به هر كدام از اين آهنگ ها داد.
در سال ۲۰۰۸ آلبومی به نام Now And Then را منتشر کرد که شامل بهترین  آهنگ های او و یک آهنگ جدید بود. نام ین ترانه جدید Live For The Day بود که خواننده لبنانی Tina Yamout كريس دی برگ را در ضبط این آهنگ همراهی کرده است. همچنين در سال ۲۰۰۸ آهنگ The Words I Love You را با گروه آریان ضبط کرد. و در ۲۵ ماه می به ایران (تهران) سفر کرد.
در طول ۳۴ سال فعاليت، ‌كريس دی برگ بيش از ۲۰۰ جايزه طلايی و پلاتينيوم دریافت كرده است. هم چنين برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی كريس دی برگ میباشند. او در سراسر دنیا از اروپا و آسیا تا آمریكای شمالی و جنوبی محبو بیت دارد. كريس دی برگ تورها و كنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، كانادا، آفريقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مركزی و خاور دور اجرا كرده است كه بسیاری از آنها سریعا به فروش رفته است.
كريس دی برگ در اوايل سال 2009 آلبوم Footsteps را منتشر کرد که اين آلبوم مجموعه ای از ترانه های مورد علاقه خود او بوده است. كريس دی برگ در انتخاب آهنگ هاى اين آلبوم اين ۳ اصل را مورد توجه قرار داده است:عاشق آنها بوده، دفعات بسيارى آنها را خوانده و آهنگ ها برای او الهام بخش بوده است. نسخه مخصوص اين آلبوم در كشور انگلستان داراى يك آهنگ اضافه به نام Rhythm Of The Rain / Crying In The Rain است.

تا به امروز، كريس دی برگ ۱٧ آلبوم منتشر و بيش از ۳۰۰۰ كنسرت در سراسر دنيا برگزار كرده است و بيش ۴۵ ميليون نسخه از آلبوم هايش به فروش رفته است.

دانلود ترانه ی Lonely Sky

می توانید متن ترانه ی زیبای Lonely Sky به همراه ترجمه فارسی آن را در ادامه مطلب مشاهده کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت 4:30 AM  توسط Nima Khosravi  | 

پدر راک ایران

همیشه با این موضوع مشکل داشتم که اگه متین (دو حنجره!!!!) پدر راک ایرانه پس جایگاه بزرگانی مثل کورش یغمایی تو موسیقی ایران کجاست .

دیروز بر حسب اتفاق به وبلاگ آوای زیر زمینی برخوردم و پستی دیدم با عنوان پدر راک فارسی که استادانه این موضوع رو مورد بررسی قرار داده بود.

امروز من اون متن رو بدون هیچ تغییری تو این وبلاگ میذارم . امیدوارم شما هم مثل من از این پست نهایت لذت رو ببرید .


مدتی پیش آلبومی از خواننده ای با نام "متین دو حنجره" با نام "پدر راک" منتشر شد. قطعه ای نیز با همین نام در آلبوم قرار داشت. متین در این قطعه خود را پدر راک فارسی می نامد و از کارهای خود می گوید. امروز قصد داریم این مسئله را عمیقا مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

برای بررسی این موضوع باید ابتدا بفهمیم راک از چه زمانی وارد ایران شد و نخستین کسانی که در این سبک فعالیت می کردند چه کسانی بودند؟ سبک راک پیش از انقلاب و در دهه های 40 و 50 به ایران وارد شد. در این زمان به دلیل برگزاری کنسرت های خوانندگان و گروه های موسیقی کشورهای غربی در ایران ، انواع سبک های موسیقی به سرعت به ایران راه می یافت و بسیاری از خوانندگان داخلی در خارج از مرزها نیز شناخته شده بودند و تبادل موسیقی ، هنر و فرهنگ به خوبی انجام می گرفت. نخستین کسی که به موسیقی راک گروید ، کوروش یغمایی بود. او همزمان با بزرگان این سبک در جهان همچون الویس پریسلی ، بیتلز ، باب دیلان و... فعالیت های خود را در ایران آغاز کرد. کوروش نخستین بار با آهنگ "گل یخ" مشهور گشت و بارها و بارها در رادیو و تلویزیون به عنوان برترین ترانه پخش شد. پس از آن کوروش آثار دیگری را نیز به انتشار رساند که جاودانه ترین کارهای یغمایی شدند. از آنجا که ترانه های کوروش بر استانداردهای جهانی استوار بودند ، وی در خارج از ایران نیز مشهور شد و آثار او در کشورهای دیگر بازخوانی شد. از آنجا که کوروش نخستین خواننده سبک راک (راک اند رول) در ایران بود ، به عنوان پدر راک ایران شناخته می شود. پس از کوروش نیز خوانندگان دیگری همچون فرهاد مهراد ، فریدون فروغی ، شهبال شب پره (گربه های سیاه) و... در زمینه موسیقی راک تلاش های بسیار کردند.

پس از انقلاب اسلامی به دنبال ممنوع شدن موسیقی راک ، کلیه هنرمندان این سبک سکوت اختیار کردند. اما کوروش یغمایی سرانجام مجوز چندین آلبوم خود را گرفت. کاوه یغمایی ، بزرگترین فرزند کوروش نیز ادامه دهنده راه پدر شد و نخستین کارهای راک بعد از انقلاب را بصورت راک منتشر کرد و کنسرت های بسیاری برگزار کرد تا اینکه در سال 1386 پس از آنکه موفق به دریافت مجوز برای آلبوم "سکوت سرد" نشد به همراه همسر و فرزندانش ایران را به مقصد کانادا ترک گفت. تقریبا از سال 1375 به بعد گروه ها و خوانندگان راک زیادی ظهور کردند. از آن جمله می توان به گروه اوهام ، کهت میان ، کیوسک ، نوریک ، فرزاد آجری ، فرزاد گلپایگانی ، گروه هک روم ، فرشید اعرابی (هوی متال) و... را نام برد.

متین دو حنجره نیز یکی از خوانندگانی بود که در یکی ، دو سال گذشته سر و کله اش پیدا شده است. نخستین بار که این نام (دو حنجره) را شنیدم ، فکر کردم با یک نابغه ایرانی در حد Tomy Williams (خواننده کانادایی دارای چند حنجره متفاوت) مواجه شدم. اما وقتی چند ثانیه از آهنگ او را شنیدم ، به حال خودم و مردم کشورمان گریستم که چنین افریته ای چگونه می تواند "پدر راک" ایران باشد و نامش در کنار بزرگان این سبک چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب قرار گیرد. متین دو حنجره که صدای بالا (صوت بالا) و صدای پایین (صوت پایین) خود را با حنجره اشتباه گرفته است ، به راحتی لقبی را برای خود بر می گزیند که لیاقت آن را ندارد.

بسیاری از گویندگان و دوبلرها هستند که دارای چندین حنجره هستند اما این شخص صوت ها را با حنجره اشتباه گرفته است. اشعار کارهای او بی محتوا و پوچ و بسیار ضعیف است. در برخی از آثار او به شخصیت های هنری توهین شده است. فحش و ناسزا نیز در ترانه های او مشاهده می شود. تا حدودی به سبک نفرینی نیز گرایش دارد.

آیا واقعا چنین فردی از حضور کوروش یغمایی اطلاعی نداشته است؟ نکته جالب اینجاست که وقتی از مخاطب غیر حرفه ای در مورد راک فارسی می پرسیم و از آنها می خواهیم یک راکر ایرانی نام ببرد ، به سرعت نام "متین" را بر زبان می آورد و او را پدر راک فارسی می نامد.

برگرفته از وبلاگ آوای زیر زمینی

+ نوشته شده در  Mon 11 May 2009ساعت 2:6 AM  توسط Nima Khosravi  |